![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
عشق را در عبور از جاد هاي شهرمان معنا كنم دوست دارم باغ را در صداي آشناي مردمان پيدا كنم دوست دارم به هنگام گذر از كوچه شرق دستهايم در احساس زمين محو شود وبه هنگام كلنگي شدن خانه عمر ذره هايم همه آشفته اين خاك شود دوست دارم در كنار ساحل گرم خليج فارس روي شن هاي اصالت بدوم ودر آن آبي خوش رنگ خزر تپش قلبم را روي شنها بكشم دوست دارم بين دستاني پر گلبرگ ياس به تنفس ايم دوست دارم آخرش خاك شوم جزئي از خاك وطن قسمتي از همه عشقي كه به ايران دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:53 توسط لاله |
|
يك عمر فقط فاصله بازي كردند خطهاي عمود را موازي كردند از روي سياه جاده ها فهميدم |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:26 توسط لاله |
|
دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه ي زر راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين تنگ گرفته است به بر راز اين حلقه كه در چهره او اين همه تابش ورخشندگي است مرد حيران شد وگفت: حلقه ي خوشبختي است حلقه زندگي است همه گفتند:مبارك باشد دخترك گفت:دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد سال ها رفت وشبي زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه ي زر ديد در نقش فروزنده او روزهائي كه به اميد وفاي شوهر به هدر رفته هدر زن پريشان شد وناليد كه واي واي اين حلقه كه در چهره او باز هم تا بش ورخشند گي است حلقه ي بردگي وبندگي است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:8 توسط لاله |
|
اي كاش آرزوهايم اسبهايي بودند كه درشكه رانان آنان را مي راندند يا برفهايي كه مي باريدند وهمه جاي زمين را سفيد مي كردند يا باد كه مي وزيد وبي غصه تا دورها مي رفت اي كاش ارزوهايم درختهايي بودند كه با زمستان به خواب مي رفتند وبهار دوباره از خواب بيدار مي شدند اي كاش ارزوهايم اسبهايي بودند كه هميشه شادي را به ارمغان مي آوردند اي كاش آرزوايم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:23 توسط لاله |
|
|
ايرانيان كه فر كيان آرزو كنند بايد نخست كاوه خود جستجو كنند مردي بزرگ بايد وعزمي بزرگتر تا حل مشكلات به نيروي او كنند شد پاره پرده عجم از غيرت شما اينك بياوريد كه زنها رفوع كنند ايوان پي شكسته مرمت نمي شود صد بار اگر به ظا هر آن رنگ ورو كنند نسوان رشت زلف پريشان كشيده صف تشريح غيبت هاي شما موبه مو كنند دوشيزگان شهر اورمي گشاده رو در يوزگي به برزن وبازار وكو كنند بس خواهران بخطه سلماس خونجگر خون برادران همه سرخاب رو كنند نوحي ديگر بيايد وطوفان وي ز نو تا لكه هاي ننگ شما شستشو كنند آزادگي بدسته قبضه شمشيربسته است مردان هميشه تكيه ي خود را بدو كنند قانون خلقت است كه بايد شود ذليل هر ملتي كه به راحتي وعيش خو كنند در آندلس نماز جماعت شود به پاي روزيكه قادسيه بخونها وضو كنند نیمتاج سلماسی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:10 توسط لاله |
|
شايدتو باز گردي به همان سادگي كه خورشيد هر روز باز مي گردد وابري ممكن است بي خبر ببارد شايد تو باز گردي شايد صداي پاي تو كه چون صداي قدمهاي صبح سبك بود وچون عبور شادي پر شتاب دوباره در گوش شب بپيچد شايد تو بازگردي وبگويي نگاه كن از شاخه ي بلوري مهتابهاي دور اين سيب را براي تو آوردم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 17:27 توسط لاله |
|
آسمان دل مرغكم!مرغك من آه نكش آسمان دل من باراني است مرغكم!تو اگر مي دانستي كه چه نقشي داري- در ميان قفس سينه ي من واگر مي ديدي آسمان قفست قفسي مي ساختي از براي نفست مرغكم!مرغك من تو اگر پر بكشي آسمان دل من مي شكند جاي پرواز وسيع تو فقط گريه نكن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 12:46 توسط لاله |
|
مجال بي رحمانه اندك بودو واقعه سخت نامنتظر ازبهار حظ تماشايي نچشيديم كه قفس باغ را پژمرده ميكند از آفتاب ونفس چنان بريده خواهم شد كه آب از بوسه ي ناسيراب برهنه بگو برهنه به خاكم كنند سروپا برهنه بدان گونه كه عشق را نماز مي بريم- كه بي شائبه ي حجابي با خاك عاشقانه در آميختن مي خواهم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 12:18 توسط لاله |
|
|
در اين هنگام كه با اراده آزاد وانديشه ي روشن بر آن شده ام تا به زندگي پر ماجراي خويش پايان دهم لازم مي دانم نسبت به كشور زيباي ايران كه مرا با مهر فراوان پذيرفته وكنج آسوده اي در اين دنياي آشوب زده برايم فراهم نموده است احساس پاك وبي آلايش خود را صميمانه ابراز نمايم .ولي پس از اينكه ميهن عزيزم ايران با آن همه ميراث تاريخي وشكوه فرهنگي به نابودي كشانده شد ووطن معنوي من از هم پاشيده است من ديگر نمي توانم در گوشه اي از اين جهان پهناور فارغ از شكنجه هاي روحي با آسايش زندگي را سپري كنم زيرا با اين ناتواني جسم وافسردگي روح نيروي پويايي كه آغازگر زندگاني نويني باشد در من نيست اين نيرو به دنبال در به دري وسرگرداني ساليان دراز به زوال گراييده است به اين فرجام رسيده ام كه ديگر در اين دنيا براي كسي كه پويايي انديشه را پاكترين لذتها وآزادي فردي را گرانبهاترين هديه ي وجدانهاي اگاه تاريخ بشريت مي داند همه چيز پايان يافته در اين ساعات واپسين با همه ي دوستان هم آرمانم كه در انتظار دميدن سپيده ي صبح هستند تا بر سياهي اين شب تاريك وشوم چيره شوند وداع مي كنم من چون هرگز شكيبايي صبر وتحمل اين بزرگواران را نداشته ام در وادي مرگ پيشقدم ميشوم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:5 توسط لاله |
|
|
كاش مي شد كه نرفت كاش مي شد كه بمانيم وبسازيم خانه اي با گل دل كشور عشق كجاست؟ صحبت از رفتن وبيزاري نيست پاي رفتن لنگ است جاي ماندن اينجاست فكر فردا باشيم حاصل ما اينست كاش مي شد كه نرفت وزمان را بوسيد وزمين را نوشيد همره باد نبود آشتي را پيمود آشنايي را پاي يك سرو خريد زندگي را فهميد به كجا بايد رفت زندگي نزديك است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 20:31 توسط لاله |
|
|
مدرسه ي عشق در مجالي كه برايم باقيست بازهمراه شما مدرسه اي مي سازيم كه در آن همواره اول صبح به زباني ساده مهر تدريس شود و بگويند خدا خالق زيبايي وسراينده عشق آفريننده ماست .مهرباني كه ما را به نكويي دانايي زيبايي وبه خود مي خواند جنتي دارد نزديك زيبا وبزرگ دوزخي دارد به گمانم كوچك وبعيد در پي سودايست كه ببخشد ما را. در مجالي كه برايم باقيست باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم كه خرد را با عشق علم را با احساس ورياضي را با شعر دين را با عرفان همه را با تشويق تدريس كنند لاي انگشت كسي قلمي نگذارند ونخوانند كسي را حيوان ونگويند كسي را كودن ومعلم هر روز روح را حاظر وغايب بكند وبه جز ايمانش هيچ كس چيزي را حفظ نبايد بكند مغزها پر نشود چون انبار قلب ها خالي نشود از احساس درسهايي بدهند كه به جاي مغز دلها را تسخير كند از كتاب تاريخ جنگ را بردارند در كلاس انشا هر كسي حرف دلش را بزند غيرممكن راازخاطره ها محو كنند تا كسي بعد از اين باز همواره نگويد هرگز وبه آساني همرنگ جماعت نشود زنگ نقاشي تكرار شود رنگ را در پاييز قطره را در باران موج را در ساحل زندگي را در رفتن و بر گشتن از قله ي كوه وعبادت را در خدمت خلق كار را در كندو وطبيعت را در جنگل ودشت مشق شب اين باشد كه شبي چند بار همه تكرار كنيم عدل آزادي قانون شادي امتحاني بشود كه بسنجد ما را تا بفهمند چقدر عاشق وآگه وآدم شده ايم در مجالي كه بايم باقيست باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم كه در آن آخر وقت به زباني ساده شعر تدريس كنند وبگويند كه تا فردا صبح خالق عشق نگه دار شما. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 17:37 توسط لاله |
|
|
اگر ثروتمند نيستي مهم نيست بسياري از مردم ثروتمند نيستند . اگر سالم نيستي هستند افرادي كه با معلوليت وبيماري زندگي مكنند. اگر جوان نيستي همه با پيري مواجه مي شوند. اگر تحصيلات عالي نداري با كمي سوادهم مي توان زندگي كرد. اگر قدرت سياسي ومقام نداري مشاغل مهم متعلق به معدودي از انسانهااست. اما اگر عزت نفس نداري برو بمير!!!كه هيچ نداري
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 17:25 توسط لاله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در مورد خودم چیزی ندارم بگم
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم... |
| پیوندهای روزانه |
|
دانلود نرم افزارهی موبایل و کامپیوتر آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مقاله |
| پیوندها |
|
سایت دانلود عشق نفرتی برخیز بنام عشق |
|
RSS
|