![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه ي زر راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين تنگ گرفته است به بر راز اين حلقه كه در چهره او اين همه تابش ورخشندگي است مرد حيران شد وگفت: حلقه ي خوشبختي است حلقه زندگي است همه گفتند:مبارك باشد دخترك گفت:دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد سال ها رفت وشبي زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه ي زر ديد در نقش فروزنده او روزهائي كه به اميد وفاي شوهر به هدر رفته هدر زن پريشان شد وناليد كه واي واي اين حلقه كه در چهره او باز هم تا بش ورخشند گي است حلقه ي بردگي وبندگي است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:8 توسط لاله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دختری هستم از دیاراذربایجان شهر سلماس
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم... |
| پیوندهای روزانه |
|
دانلود نرم افزارهی موبایل و کامپیوتر آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مقاله |
| پیوندها |
|
سایت دانلود عشق نفرتی برخیز بنام عشق |
|
RSS
|